تبليغاتX
جوجه های ابی عاشق

جوجه های ابی عاشق

منودرگیر خودت کن تا جهانم زیرو روشه .. تا سکوت هرشب من با هجومت روبه روشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:24  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

دوست دارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 16:34  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

عشق من عاشقم باش...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:28  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:58  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

 

چه معصومانه

امشب، باز بيدارم...
امشب ، مي نشينم بالاي سر خيالت تا تو بخوابي. تا تو آسوده بخوابي

امشب، تا صبح نگاهت مي کنم. وقتي که مي خوابي، چقدر از هميشه معصوم تري!
دلم مي خواهد چشم بدوزم به چشمان نازنينت، وقتي خوابي. دلم مي خواهد بنشينم کنارت،

مراقب باشم که کسي، چيزي، صدايي، پرده ي نازک خواب لطيفت را پاره نکند.
رويا مي بيني؟
!...
چه زيبا لبخند مي زني توي خواب
!
چقدر چشمان زيبايت آرامش مي بخشد توي خواب
!
تو چقدر آرامي
!...
دلم مي خواهد هميشه از اين آرامشت قرار بگيرم

دلم مي خواهد قرار هميشه برقرار من باشي...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:42  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

for u

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:24  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

چند بهانه ي دخترا براي پسرا

فاصله سنيمون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2. من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3. من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4. تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5. من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6. ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير) 7. من هميشه نماز مي خونم تو هم نماز بخون(يعني مثلا من خيلي دختر پاک و خوبيم بيا من دوست شو!)

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:18  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

پسر......دختر

پسر به دختر: دوست دارم

دختر: خفه شو

پسر : عاشقتم

دختر : خفه شو

پسر : تو تمام زندگی منی

دختر : خفه شو

پسر : با من ازدواج میکنی

دختر : راست میگی

پسر : خفه شو

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:15  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

دوستت دارم!!!!

1000مرتبه900جمله ی عاشقانه رادر800جای مختلف به700زبان پیش600نفرطرح کردم

500تای ان را در 400جمله به300زبان در200کتاب ترجمه کردم100تای ان رادر 90روز روزی80 دفعه

برای تو خواندم70تای ان را60 بار در 50روز روزی 40 بار برای تو تکرار کردم 30تای آن را آموختی

وبیشتر از20 روز 10 بار9سوال از تو کردم به 8 سوال من 7 مرتبه در فاصله ی 6 روز

5 جواب دادی 4 دفعه تو را در 3 جا دعوت کردم 2 ساعت خواهش کردم1 ساعت

ان را باز کردی توضیح دادی و در یک ثانیه گفتی:دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:13  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

تقدیم به تو که بهترینی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:10  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

تموم دارو ندارمه میدمش به تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 21:52  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

ابی اینو نگاه نکن جو گیر میشی...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:18  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

اگه گفتی این کیه؟؟ خوب شاسخین خانومه .. پخخخ

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:16  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

جوجه ی من تقدیم به تو...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:10  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:51  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

برام ارزوی اخری..

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 19:48  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

دوست دارم عشقی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:44  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:41  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه

 یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه

یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته

روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن

اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:38  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  | 

دلم برات تنگیده(اتاقم پر شده از هق هق)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 18:26  توسط 2تا جوجه ی ابی عاشق (سامان ،تبسم)  |